عبد الحي حبيبى
624
تاريخ افغانستان بعد از اسلام ( فارسى )
كه يخن آن يك طرف بسته و بالاى آن چپن پوشيده مىشد كه از زانو پايين آمده ، و آن را فقط يك تكمه كه عموما به شكل ماه نو با گل شش برگ باشد ، روى سينه محكم نگاه ميداشت ، تا دو طرفهء دامن آن از هم دور نماند . آستينهاى چپن از شانه تا بند دست چين داشت و تنگ بود ، كه شكل بازو و ساعد را به خوبى نمايش ميداد ، اما لباس زنانه طويل و داراى دامن پركدار و مواج بود كه تمام قامت بانو را مىپوشانيد ، و از مطالعهء مجسمهها و مسكوكات شاهان كوشانى توان دريافت ، كه شاهان البسهء فراخ و دراز و كلفت مىپوشيدند . پيراهن ايشان عموما كشال و از زانو پايان بود ، و قراريكه در يك مجسمهء مكشوفه از هدهء ننگرهار ( موجود در اطاق هدهء موزه كابل ) برمىآيد ، پيراهن يخهيى دارد ، كه حاشيهء آن با گل خامكدوزى شده ، كه دور دامن را نيز خامكدوزى كردندى ، و روى اين پيراهن كمربند چرمى بستندى ، از مجسمهء كنيشكا واضح است كه روى پيراهن چپن فراخ و درازى كه چهار انگشت از دامن پيراهن طويلتر بود پوشيده مىشد . و اين لباس در همه طبقات نرينه ديده مىشود . ولى در اواخر عصر ساسانى در نزديكىهاى حلول اسلام ، البسهء فراخ و دراز آهسته تنگتر و كوتاهتر و ملايمتر شده ، و نفوذ مجاورت ساسانيان در ان پديدار است . مثلا در قرن ششم و هفتم مسيحى كه عصر مورد مطالعهء ماست ، لباس شاهى به صورتى تنگ بود ، كه كاملا با بدن مىچسپيد ، و بهترين نمونهء آن در هيكل شاه و شهبانو ديده مىشود ، كه از معبد فندقستان ( غوربند شمالى كابل ) بدست آمده و در موزهء كابل موجود است . « 1 » روى همرفته بايد گفت كه البسهء مردم افغانستان مقارن حلول اسلام پيراهن و شلوار و چپن تنگ و چسپيده با بدن بوده كه آن را از پنبه يا پشم و احيانا پوست مىساختهاند ، و چپن بالاپوش هم مانند كوسى و برك درشت و خشن بود ، و نمونهء چپن كنونى پختيا و نورستانى و كلاه پشمى آن شباهتى به آن البسه دارد ، كه گلدوزى و خامكدوزى هم بالاى آن ميشد ، و البته طبقهء امراء و نجباء تزييناتى هم بر آن داشتهاند ، و مخصوصا از مجسمههاى
--> ( 1 ) - تاريخ افغانستان 2 / 318